نامه ای به امام زمان (عج)
چند روزی بود حجت خیلی آروم و همش تو فکر بود و اصلا مثل همیشه تحویلم نمی گرفت یک شب برای نماز مغرب و عشاء رفتم مسجد وارد مسجد که شدم دیدم حجت از نمازگزاران جدا و آخر مسجد نشسته و سرش پایینه و گریه می کنه منم به روی خودم نیاوردم و رفتم نماز خوندم بعد از نماز رفتم پیشش وبش گفتم چه شده چه مشکلی پیش آمد چیزی نگفت...
خیلی اصرار کردم هیچی نگفت فقط می گفت امام زمان غریبه ... قسم دادم گفتم بگو چه شده ؟ بعد از چند لحظه با اشکی که توی چشمانش حلقه زده بود گفت بهت مبگم ولی به کسی نگو ...گفت یه روزی خونه بودم یکی در زد رفتم ، دیدم یکی از دوستان مداح بود بعد از احوالپرسی یه نامه بهم داد و رفت و گفت هر وقت دلت تنگ شده این نامه رو باز کن وبخوان .. چند شب بعد نامه رو باز کردم وخوندم همش از غریبی امام زمان بود منم به خاطر اون نامه حال وهوام عوض شده ...بعدش گفت ما خیلی بی معرفتیم امام زمان هستش و ما هیچ خبری از اماممون نداریم م خدا می دونه کچا خیمشو برپا کرده .؟
راوی :کیامرث پیرمرادی
مداحی تصویری از شهید حجت الله رحیمی
مداحی صوتی از شهید حجت الله رحیمی به مناسبت هفته دفاع مقدس
تقدیم به مادران دو خادم الشهدا
ویدئویی از خادم الشهدای شهیدمحمد مهدی مقدم و نریمان مژدهی
تصویری ازخادم الشهدا شهید محمد سلیمانی

فرازی از وصیت نامه شهید حجت

محبوب من ! شهادت را نه برای فرار از مسئولیت اجتماعی ، و نه برای راحتی شخصی میخواهم ؛ بلکه از آنجا که شهادت در راس قله کمالات است و بدون کسب کمالات ، شهادت میسر نمی شود ، میخواهم و خوشا به حال انان که با شهادت رفته اند.
ای سید و مولای من ! بگذار این دیدگان دیگر نبینند ، بس است هر چه دیده اند . بگذار این گوش ها دیگر نشنوند ، بس است هر چه شنیده اند، بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند ، بس است هرچه جنبیده اند.
شهدا کجا را به ما نشان می دهند ...
مداحی تصویری از شهید حجت الله رحیمی
مداحی تدوین شده با صدای کربلایی شهید حجت الله رحیمی
مادران خادم الشهدای شهید محمد سلیمانی و حجت الله رحیمی

مادر شهید سلیمانی مادر شهید رحیمی
برای این دو مادر دلشکسته دعا کنید
ادرکنی یا شهید....
|
شنبه 27 اسفند1390 ساعت: 20:52 |
توسط:علیرضا | ||||
|
سلام حاجی خوشا بحالت راستی رفتی پریدی فقط برا خانوادت صبر از خود خدا خواستم با چشم خودم دیدم خونت را آن کفش های ورزشی ات را که روی خونت افتاده بود ادرکنی یا شهید کمکم کن ای مومن خدا کند که من هم از این تعلقات جدا بشوم بیایم تورو خدا تورو به جان هرکی دوست داری یه جا برا ما بگیر لحظه تحویل سال بیادتم بی شرطی که مومن فدای روت وروحت بشم تو هم منو یاد کنی ... | |||||
شهید حجت الله رحیمی ....بیمارستان امام علی ع

خدایا !
در این سرزمین مقدس و خونین سوگند می خورم که
تا آخرین نفس پیرو راه امام و شهدای عزیزم باشم .
خدایا !
من رضای تو را و لقای تو را بر خوشی دنیا ترجیح می دهم .
خدایا !
اجر و مزد مارا در جوارت به ما عنایت کن .
تصاویری از مراحل ساخت مرقد مطهر کربلایی شهید حجت الله رحیمی
مرقد مطهر کربلایی شهید حجت الله رحیمی
برای دیدن مابقی عکسها به ادامه مطلب بروید
پیام مهم رهبرمعظمانقلاب در پی اهانت نفرتانگیز دشمنان اسلام به ساحت پیامبراعظم(ص):

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری، در پی اهانت نفرتانگیز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت آیتالله العظمی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه این حرکت شرارتبار را سیاستهای خصمانه صهیونیسم، آمریکا و دیگر سران استکبار جهانی خواندند و با تشریح دلایل کینهورزی صهیونیستها نسبت به اسلام و قرآن، تاکید کردند: سیاستمداران آمریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملتهای مسلمان را به درد آوردهاند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند
شهادت هنر مردان خداست ..

خدایا ! مرا به صراط شهدا و صراط امام ثابت بدار تا شرمنده آنها نشوم و با روی سفید به دیدارشان بیایم.
خدایا ! در این سرزمین مقدس و خونین سوگند میخورم که تا آخرین نفس پیرو راه امام و شهدای عزیزم باشم .
خدایا ! من رضای تو را و لقای تو را بر خوشی دنیا ترجیح میدهم .
لینک پوستر:
به بهانه شهادت امام جعفر صادق ع
مطلب وارده ....تقدیم به روح ملکوتی شهید حجت
تقدیم به روح مطهر و ملکوتی شهدای هشت سال دفاع مقدس، بخصوص شهید کربلایی حجت الله رحیمی، خادم شهدا و بازمانده ی قافله شهدای هشت سال دفاع مقدس
سلام ای مردان بی ادعا ،ای یادگاران روزگار معرفت،ای کشتی نشینان سفینه ولایت ،ای از ظلمت رهیدگان و پویندگان نورهدایت،ای فدائیان مجنون و شلمچه،ای بازماندگان قافله شهدا،ای فرزندان پیرجماران،مابعدازشما چه کردیم ؟کاش بوی عطر خاکریزهایتان رافراموش نمی کردیم ،کاش آن قدر معرفت داشتیم که وصیت نامه هایتان را از پشت قاب های خاک خورده در دلهایمان جای می دادیم ،کاش آن قدر بی وفا نمی شدیم که صدای محزون و ملکوتی دعای کمیل و عاشورا را به موسیقی های پاپ و کلاسیک بفروشیم .
حسین(حسن) فرجی
افسران جنگ نرم
مقام معظم رهبری :
امروز جمهورى اسلامى و نظام اسلامى با یک جنگ عظیمى مواجه است، لیکن جنگ نرم - که دیدم همین تعبیر «جنگ نرم» توى صحبتهاى شما جوانها هست و الحمدللَّه به این نکات توجه دارید؛ این خیلى براى ما مایهى خوشحالى است - خوب، حالا در جنگ نرم، چه کسانى باید میدان بیایند؟ قدر مسلّم نخبگان فکرىاند. یعنى شما افسران جوانِ جبههى مقابلهى با جنگ نرمید.اینى که چه کار باید بکنید، چه جورى باید عمل کنید، چه جورى باید تبیین کنید، اینها چیزهائى نیست که من بیایم فهرست کنم، بگویم آقا این عمل را انجام بدهید، این عمل را انجام ندهید؛ اینها کارهائى است که خود شماها باید در مجامع اصلىتان، فکرىتان، در اتاقهاى فکرتان بنشینید، راهکارها را پیدا کنید؛ لیکن هدف مشخص است: هدف، دفاع از نظام اسلامى و جمهورى اسلامى است در مقابلهى با یک حرکت همهجانبهى متکى به زور و تزویر و پول و امکانات عظیم پیشرفتهى علمىِ رسانهاى. باید با این جریان شیطانىِ خطرناک مقابله شود
و بدین شکل حجت شد شهید جنگ نرم ُ افسر جوان سید علی الحسینی الخامنه ای

زرشک پلو فقط برای آقای رحیمی!
دوشنبه 20 شهریور1391 ساعت: 12:32 توسط:راز
یه خاطره از شهید دارم.اسمشو گذاشتم :زرشک پلو فقط برای آقای رحیمی!
پارسال خدا توفیق داد و رفتیم اردو جهادی.افتتاحیه اردو مصادف بود با نیمه شعبان که اون شب از شهید رحیمی دعوت کردیم تشریف بیارن که ایشون هم علی رغم مشغله زیاد قبول کردند و خودشون رو رسوندن.بچه های اون روستا خیلی از ایشون و صدای زیباشون خوششون اومده بود.طوری که بعدها در کلاسهای برگزار شده همیشه از ایشون میگفتن و سعی میکردن شعری رو که ایشون خونده بود(شعر :من به قربان وجود پروجودت که وجود بی وجودم ز وجود با وجودت به وجود آمده است...) حفظ کنند.اردو تمام شد و ما برگشتیم اما موقع خداحافظی قول دادیم حتما یک شب از شب های قدر رو دوباره به روستا سر بزنیم حتی اگه مسئولین اجازه ندهند و همینطور هم شد.وقتی پیشنهاد شب نوزدهم رو به شهید دادم باز هم قبول کردند و هیئت خودشون رو اون شب رها کردن و بخاطر محرومیت اون روستا قبول کردن که بیان.ایشون و دو تا از دوستانشون اومدن.
شب قدر با صدای شهید رحیمی،کنج مسجدی که چند سال خاک خورده بود با مردمی که اکثرا کوچیک و نوجوان بودند همه و همه دست به دست هم داد تا بتونم به جرأت بگم زیباترین شب قدر برای من رقم خورد.گذشت نزدیک سحر شد و دعاها تموم شدند که دیدم دوتا از دخترهای روستا گفتند: اجازه خانم؟!میشه ما بریم خونه و برگردیم؟گفتم چرا؟مسجد با روستا فاصله داره نرید ما که غذا برای سحر تدارک دیدیم...
به هر حال رفتند و وقتی برگشتن یه قابلمه دادند دست ما.زودی درش رو باز کردم دیدم عجب زرشک پلویی اونم با مقداری مرغ!گفتیم بچه ها دستتون درد نکنه ولی ما......که حرف ما رو قطع کردند و گفتند ما اینو برای آقای رحیمی آماده کردیم.بدینش به ایشون.ما هم هر چند خیلی دلمون میخواست بعد از خستگی دیروز تا حالا از این غذا بخوریم ولی به رسم امانت بردیم و دادیم دست ایشون که ایشون اولش ناراحت شدن و گفتن ماهم از همین حلیم سحر میخوردیم دیگه!منم جریان رو توضیح دادم و ایشون لبخندی زدند و رفتند.
بچه های روستا با وجود اینکه فقط یک بار ایشون رو دیدن علاقه خاصی به ایشون پیدا کرده بودند.
مداحی با صدای ذاکر اهل بیت شهید حجت الله رحیمی
روزی که حجت امام جماعت مسجدمون شد
چند وقتی بود مسجد محله مون (مسجد محمد رسول الله منجنیق باغملک) امام جماعت نداشت یه روز بعد ازظهر حجت امد دنبالم با هم رفتیم مسجد ، مسجد بازهم امام جماعت نداشت یک لحظه همه نگاه ها رفت سوی حجت ، من هم بهش گفتم حجت باید بری جلو بشی امام جماعت قبول نکرد ولی بعد از کلی بچه های و پیرمردهای مسجد که فکر می کردند حجت طلبه است به او اصرار کردند حجت رفت جلو و ما اون شب نماز رو به امامت حجت خوندیم .....
راوی :موسی روشنگر





فاطمه! سوگند به پاکی تو
