شهدای اسفند ماه

نتیجه تصویری برای شهدای اسفند ماه

در آستانه ششمین سالگرد شهید خادم حجت الله رحیمی

بسم الله الرحمن الرحیم
نویسنده: حجت الله رحیمی - جمعه دوازدهم اسفند 1390

باران سختی می بارید
به طلائیه رسیدیم همراه با خیل کثیری از جوانان انقلابی
برات حضور را ندادند
گفتند راهی ندارد
با خودم حرف میزدم که من هیچ
شهید همت این جوانان به عشق دیدن سه راه شهادت آمدند
فرجی کنید آی شهدا
ندا آمد که مشکل رفع شده فقط از مسیرهای مشخص بروید
آن روز هم کربلایی شده بود طلائیه ...

خادم شهدایی که شهدا خریدنش؛
یادت هنوز باقی است؛ حجت الله رحیمی

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شهدای خادم الشهدا

عکس و تصویر شهدای خادم الشهدا

در آستانه ششمین سالگرد شهید خادم حجت الله رحیمی

مداحی1

حالی میده تو حرم نوحه خونی2

مداحی مادر

مداحی مادر

خادم الشهدای شهید حجت

بدرقه با نوای یا زهرا

به گزارش سرویس مهمان شهدای راهیان نور:

شهید حجت الله رحیمی از بسیجیان فعال و خستگی ناپذیر شهرستان باغملک در ۲۴ اسفند سال ۱۳۶۸ هجری شمسی مطابق با ۱۷ شعبان سال ۱۴۱۱ هجری قمری در روستای سرمورد دهستان هپرو در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود .

وی پس از پایان تحصیلات دبیرستان راهی دانشگاه شد و در دانشگاه آزاد واحد شهرستان باغملک در رشته‌ی کامپیوتر مشغول تحصیل شد، از ابتدای ترم دوم سال تحصیلی ۱۳۹۱-۱۳۹۰ به عنوان مسئول بسیج دانشجویی این دانشگاه فعالیت خود را در این سمت آغاز کرد.

این شهید عزیز، همیشه کارهایش را برای رضای خدا انجام می داد و اخلاص در عمل سرلوحه کارش بود، به اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها عشق می ورزید؛ همیشه ذکر یا زهرا بر لب داشت و دوستان خود را با این ذکر نورانی بدرقه می کرد.

از کارهای بزرگ و ماندگار این شهید والامقام راه اندازی هیئت نورالائمه علیهم السلام در تابستان سال ۱۳۸۸ بود که با این حرکت فرهنگی، گام بلندی در ترویج فرهنگ اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام در سطح شهرستان باغملک به ویژه در بین جوانان و نوجوانان منطقه برداشته شد.


از کارهای دیگر شهید رحیمی در منطقه باغملک این بود که علاوه بر عزاداری در دهه اول ماه محرم، که در بین عموم مردم مرسوم بود مراسمات گوناگون مذهبی دیگری نیز در ایام موالید و عزاداری در حسینیه حضرت ابالفضل العباس علیه السلام در خیابان امام خمینی (ره) باغملک که محل ثابت هیئت نورالائمه علیهم السلام در آن زمان بود برگزار می کرد و بنیان گذار این قبیل مراسمات در سطح شهرستان شد.

این مداح بسیجی علاوه بر برگزاری جشن و سرور در ایام ولادت و مراسم سوگواری در ایام شهادت ائمه اطهار علیهم السلام، به بزرگداشت ایامی چون وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها، شهادت حضرت مسلم بن عقیل و شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها نیز توجه ویژه ای داشت.
عشق به ولایت فقیه و مطیع امر رهبر بودن از خصوصیات بارز این بسیجی شهید بود به طوری که هیچگاه آنرا کتمان نمی کرد؛ همیشه نام مقتدای خود، حضرت امام خامنه ای را بر زبان داشت و خود را سرباز جان برکف ولایت می دانست.

از ویژگی های دیگر این شهید نسل سومی انس با شهدا بود و همیشه و در همه حال عشق سبکبار و سبکبال شدن در سر داشت که این را همه اطرافیان به ویژه دوستان و پدر و مادرش اذعان دارند.

این دانشجوی شهید همه ساله به عنوان خادم الشهدا راهی مناطق عملیاتی جنوب می شد تا بتواند به کاروان‌های راهیان نور که از نقاط مختلف کشور به زیارت کربلای ایران و مشهد شهیدان گلگون کفن دفاع مقدس به خوزستان می آمدند خدمت کند و دین خود را به شهدای والامقام ادا نماید.


سال ۹۰ نیز چون سال های گذشته حدود یک ماه لباس خادمی شهدا بر تن کرد تا راه آنها را که همان راه سیدالشهدا علیه السلام است ادامه دهد ولی این بار، با دفعات قبل خیلی فرق داشت زیرا شهدا حجت الله را به جمع خود پذیرفتند و او چون هزاران شهید والامقام این مرز و بوم تنها ۷ روز مانده تا تولد ۲۲ سالگی‌اش در صبح روز پنج شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ نزدیکی پادگان دژ خرمشهر و روبه روی گلزار شهدای این شهر رندانه شهد شیرین شهادت را نوشید و در رضوان الهی میهمان شهید عباس علیزاده، شهید جعفر رحیمی و شهید غلامعباس شریفی شد.

حجت با شهادت خود ستاره ای در آسمان ایران اسلامی شد تا در تاریکی و ظلمت دنیای امروز راه راست را به جوانان و نوجوانان این مرز و بوم نشان دهد.

پیکر پاک این بسیجی خادم الشهدا و سرباز جان برکف ولایت توسط هزاران نفر از مردم قدرشناس و شهید پرور خوزستان در شهرستان باغملک تا دروازه های بهشت بدرقه شد و در زادگاهش روستای سرمورد و در کنار شهید جعفر رحیمی آرام گرفت.

خداحافظ حجت

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست               بین مرگ وزندگی قول وقراری نیست

من که میدانم اجل می آیدوراه فراری نیست     پس چرا یادت نباشم ای شهید

قرار بود زود برگردم نشد موندم قرار بود بچه ها برن طلاییه بهم گفتن نمیای

نمیدونم چی شد سوار ماشین شدم رفتم رسیدم چشمم به یکی از دوستام افتاد

بعداز سه سال دیدمش رفتم طرفش فقط همدیگرو نگاه کردیم بغضمون ترکید

نفهمیدم چی شد که یه ساعت گذشت طبق معمول وظیفه شناس بود رفت راهنمایی کنه

اولین حرفی که بهش زدم گفتم هنوز شهید نشدی خندید وگفت نزدیکه گفتم میرم

زیارت بعد برمیگردم نمیدونم چی شد دور یه ماشین همه جمع شدن گفتم حتما

یه زائری حالش بد شده بچه ها کمکش میکنن دیدم یکی صدام کرد داشت گریه

میکرد گفت بیا حجت نفهمیدم چطوری خودمو بهش رسوندم دیدم ...ای کاش نمیدیدم

دم آخر که ازش خداحافظی کردم یه سربند یازهرا بهم دادو گفت مواظبش باش

گفتم معلومه چیکار میکنی این سربندتو به هیچکس نمیدادی گفت بگیرش

امانت دار خوبی باش جلو چشامه میخوام برم خونشون باخودم کلنجار میرم چطوری

توچشای مادرش نگاه کنم جواب خواهرشو چی بدم همه بچه ها رفتن اما من نتونستم

یازهرا خودت کمک کن ...

سلام دوستان برگشتم با کلی حرف دل دلمو گذاشتمو اومدم...

شادی روح خادم شهید حجت الله رحیمی صلوات

                                                                                   التماس دعا

                                                                               یازهرا

به نقل از http://meysammontazer.persianblog.ir/post/76

 

در آستانه ششمین سالگرد شهید خادم حجت الله رحیمی

نتیجه تصویری برای حجت الله رحیمی

مطلب شهید حجت چند روز قبل از شهادت 

در آستانه ششمین سالگرد شهید خادم حجت الله رحیمی

نتیجه تصویری برای حجت الله رحیمی