شهید خادم حجت الله رحیمی دقایقی بعد از شهادت

وتابستانی که بی ثمر بودند بی تو درختانش
و پاییزی که تمام غرورهایش رنگ دلتنگی تو را داشت
و زمستانی که سردیش به حس نبودنت می مانست .
زمستانی که هیچ شعله ای سرمای کشنده ی بی تو ماندنش را چاره نمی کرد
و حالا من در انتهای پنج سال دلتنگی ایستاده ام خبره در چشم خاطره هایت
چقدر دلم تنگ خنده های قشنگ توست !
تنگ لحظه های که خورشید در مهربانی چشمهایت میدرخشید
چقدر دلم برای تو تنگ میشود این روز ها
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۶ ساعت 16:20 توسط خادم الزهرا س
|
فاطمه! سوگند به پاکی تو
